این مقاله یک واقعیت تلطیف شده از ادبیات در مورد رابطه بین شهرنشینی و رفاه ذهنی، پارادوکس رفاه شهری، یعنی متراکم ترین تنظیمات معمولاً بالاترین سطح نارضایتی فردی را نشان می دهد، بازنگری می کند. این مقاله با استفاده از یک نمونه اصلی بر اساس بیش از 50000 فرد در 83 شهر از 27 کشور عضو اتحادیه اروپا به علاوه بریتانیا، سه نتیجه اصلی را برجسته میکند. اولاً، شهرهای بزرگتر با نابرابریهای ذاتاً بالاتر نسبت به شهرهای کوچکتر مشخص میشوند، که نشاندهنده مقیاسپذیری نابرابریها است: نابرابریهای بینفردی نشاندهنده یک علت نادیده گرفته شده برای عدم اقتصاد شهری است. دوم، اثرات ترکیبی بر نارضایتی بهویژه در شهرها مضر است، که نشاندهنده افزایش نارضایتی است. علاوه بر این، ویژگی های ترکیبی و زمینه ای در شهرها ترکیب می شوند، تشدید تأثیر منفی نابرابری ها به ویژه برای شکننده ترین گروه های اجتماعی. سوم، نارضایتی از زندگی و نارضایتی از حوزههای خاص زندگی شهری همیشه در کنار هم نیستند. با این وجود، مزایای شهرهای بزرگ به ویژه برای افراد نخبه مفید به نظر می رسد.
معرفی
یک یافته مکرر مستند شده در ادبیات مربوط به رابطه بین شهرنشینی و رفاه ذهنی، سطح بالاتری از نارضایتی است که توسط افرادی که در متراکمترین محیطها زندگی میکنند با توجه به محیطهای کوچکتر تجربه میکنند، واقعیتی سبک که توسط برخی از محققان به عنوان رفاه شهری برچسبگذاری شده است. پارادوکس 1 ، 2 . این نتیجه از منظر اقتصادی تا حدودی گیج کننده است. در واقع، انتظار می رود شهرها به طرق مختلف بر رفاه افراد تأثیر مثبت بگذارند، به عنوان مثال، از طریق فراهم کردن فرصت های شغلی، امکانات رفاهی و امکانات برای تعامل اجتماعی، همانطور که مکرراً در ادبیات اقتصاد شهری تأکید شده است 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 .
بنابراین، عدم تطابق فضایی بین ابعاد عینی و ذهنی رفاه، بحثی پر جنب و جوش و غنی را در مورد علل و تفسیرهای احتمالی این نتیجه غیرمنتظره، اگر نگوییم غیرمنطقی، گشوده است. با شروع از نظریه رقابت 8 ، که نشان می دهد، در مقایسه با سایر انواع محیط ها، شهرها برای جبران سطح بی مصرفی بالاتر ذاتی خود از نظر ازدحام، آلودگی، جرم و جنایت، دستمزدهای بالاتری را در نظر می گیرند، چندین نویسنده به این نتیجه رسیده اند که اثرات خارجی منفی شهرهای بزرگ (هزینه زندگی، اجاره زمین، رفت و آمد و غیره) بیشتر از موارد مثبت، مانند فرصت های شغلی گسترده تر، امکانات مصرفی، و غیره جبران می کند. 9 ، 10 ، 11 .
با این حال، این نتیجه گیری با شواهد تجربی که جریان ثابت و اگر نه افزایشی افراد را در بزرگترین شهرها تأیید می کند، در تضاد است، بنابراین این تفسیر را مورد تردید قرار می دهد.
بر این اساس، فرضیه های جایگزین در نظر گرفته شده است.
اول، پارادوکس رفاه شهری میتواند نتیجه بیش از حد خوشبینی (اگر نه غیرمنطقی) مهاجران شهری باشد که انتظار دارند به مکانهایی نقل مکان کنند که رضایت آنها بالاتر از مکان اصلی است، اما به امیدهای نادرست/بیجا ختم میشود 12 ، 13 . با این حال، افراد منطقی ممکن است عمداً مایل باشند که بهزیستی کاهش یافته را بپذیرند تا به مزایای اضافی شهر دسترسی داشته باشند.
دوم، پارادوکس رفاه شهری می تواند نتیجه اثرات ترکیبی در شهرها باشد. جریان مطالعات اخیر اما به سرعت در حال گسترش در این زمینه در واقع نقش مهم ویژگی های افراد و تأثیر متقابل آنها با ویژگی های مکان را در توضیح پارادوکس رفاه شهری 1، 2 ، 12 ، 14 ، 15 نشان می دهد . در واقع، هزینه های بالای زندگی و افزایش تفکیک اجتماعی مشخصه جوامع شهری 16 ، 17نشان می دهد که بهره گیری از اثرات خارجی مثبت شهرها امتیاز بخش نسبتا کوچکی از جمعیت شهری است. اقلیت نخبه از افراد با تحصیلات عالی و درآمد بالا در مقایسه با اکثریت افراد کمتر مرفه، به احتمال زیاد از محیط شهری بهره مند می شوند.
سوم، انتظار می رود تفاوت در درک شهرها به عنوان بهترین مکان برای زندگی در زمان افزایش نابرابری و قطبی شدن ثروت گسترش یابد. یکی از هزینههای شهرهای بزرگ که اغلب نادیده گرفته میشود، در واقع ، سطح بالای نابرابریهای درآمدی بینفردی و مقیاس آن با اندازه شهر است که باعث میشود بزرگترین شهرها به نابرابرترین مکانها تبدیل شوند . در واقع شهرها از یک سو بهترین استعدادها و ماهرترین و تحصیلکردهترین افراد را جذب میکنند و مشاغل نخبگان را به عهده میگیرند و غرامتهای فوقستار را دریافت میکنند . از سوی دیگر، اکثر مشاغل شهری برای کسانی است که در پایین ترین سطح توزیع مهارت و تحصیلات قرار دارند و اغلب با مشاغل ناامن و متزلزل جریمه می شوند .. علاوه بر این، نابرابری های بین فردی و فضایی به عنوان یکی از منابع اولیه نارضایتی فردی و سیاسی ثبت شده است 23 ، 24 ، 25 .
These three potential explanations have been rarely considered jointly and very few works tried to explain and to examine whether the urban well-being paradox vary across different groups of individuals. The present paper aims to reconsider each of these candidate explanations and, possibly more interestingly, to test the role of their interplay as a source of the urban well-being paradox, specifically by studying whether inequalities and discontent (with life in general and with different domains of city life in particular) are subject to scaling effects and whether individual disadvantage conditions can amplify the perception of these negative scaling effects. In doing so, the paper extends previous studies by introducing some novelties.
اول، این مقاله درک اهمیت نسبی ویژگیهای فردی در مقابل ویژگیهای زمینهای برای نارضایتی را امکانپذیر میسازد، و اینکه آیا افرادی که شرایط نامطلوب اقتصادی (یعنی درآمد کم) را تجربه میکنند، بیشتر از زندگی در بزرگترین شهرها رنج میبرند و اینکه آیا این شرایط با سطح نابرابری های بین فردی این جنبه را می توان به طور کامل مورد بررسی قرار داد زیرا تجزیه و تحلیل بر نارضایتی بیان شده توسط حدود 50000 نفر که در نمونه ای از 83 شهر اروپایی در سال 2019 زندگی می کنند تمرکز دارد .
دوم، از نظر اندازه گیری، نارضایتی افراد در سطح شهر سنجیده می شود، نه در سطح منطقه ای، همانطور که در اکثر مطالعات موجود وجود دارد. این انتخاب امکان شناسایی دقیق تری از رابطه بین رفاه ذهنی فردی و شهرنشینی را فراهم می کند. در واقع، این رویکرد امکان اندازهگیری عینی اندازه شهر (یعنی بر حسب جمعیت ساکن) و در نتیجه ایجاد یک رتبهبندی واضح شهر و ارزیابی دقیقتر هرگونه مقیاس بالقوه نارضایتی از اندازه شهر را فراهم میکند.
سوم، دادههای سطح شهر همچنین اجازه میدهند تا بر حوزههای خاصی از زندگی شهری برای نارضایتی فردی تاکید شود و اینکه آیا ناهمگونی در این رابطه بسته به اندازه شهر، گروههای اجتماعی و سطح نابرابریهای موجود در هر شهر وجود دارد یا خیر.
بقیه مقاله به شرح زیر سازماندهی شده است. بخش بعدی نتایج تجربی را توضیح می دهد. سپس بحث و بررسی برخی سیاست ها ارائه می شود. بخش آخر شرح کوتاهی از داده ها و رویکرد اقتصادسنجی به کار رفته در تحلیل تجربی ارائه می دهد.
نتایج
مقیاس بندی نابرابری ها
نابرابری ها و شهرنشینی به شدت اما به طور انحرافی مرتبط هستند. در واقع، با تقسیم 83 شهر نمونه ما به چهار گروه انحصاری متقابل بسته به اندازه جمعیت آنها (برای جزئیات بیشتر به “روش ها” و جدول تکمیلی 2 مراجعه کنید)، به زودی مشخص می شود که پرجمعیت ترین شهرها، یعنی شهرهای با رتبه بالا، از سطوح نابرابری به طور قابل توجهی بالاتر از نابرابری های با رتبه پایین که توسط شاخص جینی نشان داده شده است (جدول 1) رنج می برند.)، واقعیتی که با بسیاری از ادبیات مطابقت دارد. شکاف در نابرابری بین شهرهای بالا و پایین تا حدی منعکس کننده شکاف درآمد سرانه بین دو گروه از شهرها است، به طوری که درآمد سرانه در بزرگترین شهرها حدود 50٪ بیشتر از کوچکترین شهرها است. نکته مهم این است که این شکاف در درآمد سرانه و توزیع آن از ظرفیت متفاوتی برای ایجاد رشد در گروههای مختلف شهرها ناشی نمیشود (یعنی گروههای مختلف شهرها نرخ رشد تولید ناخالص داخلی مشابهی را نشان میدهند). این نتیجه اخیر با یافته های قبلی در ادبیات 27 ، 28 ، 29 مطابقت دارداما، در عین حال، هشدارهایی را در مورد شیوه های جایگزینی که از طریق آن مزیت های اقتصادی ایجاد شده توسط شهرها در بین جمعیت شهری پخش می شود، ایجاد می کند. بهطور خلاصه، ثروت فردی بالا در بزرگترین شهرها با نابرابریهای زیاد همراه میشود، اما بدون افزایش رشد اقتصادی کل، وجود یک مبادله مهم بین رشد (یعنی کارایی) و برابری (یعنی فراگیر بودن) را نشان میدهد.
این نتیجهگیری تأملاتی را در مورد چگونگی زندگی در شهرهایی با اندازههای مختلف، و در نتیجه با ترکیبهای مختلف اقتصاد شهرنشینی و نااقتصاد مشخص میکند، بر نارضایتی فردی به طور کلی و با توجه به حوزههای خاص زندگی شهری، یعنی مقیاسپذیری نارضایتی فردی تأثیر میگذارد.
Scaling of discontent
Table 2 reports the first set of results on the estimation of individual discontent depending on a series of individual and city-level characteristics. It is worth noting that the choice of the contextual variables included in the empirical analysis is purposely parsimonious for two main reasons. First, the variables considered match those used in most literature. This choice boosts the comparability of our results with existing studies23,30. Second, data availability at NUTS3 level imposed considerable restrictions in the indicators to be embedded in the empirical exercise.
While confirming most stylized facts in the literature about the role of individual characteristics, including age, occupational status, education, estimates also highlights interesting messages.
Specifically, as highlighted in the literature, living in top-rank cities significantly dampens individual well-being (Table 2, column 1) suggesting a scaling of discontent with city size. This effect also persists after controlling for the average income in the city and its evolution over time. However, high average income in the city does mitigate discontent whereas high economic prospects do not. This result is somewhat consistent with Table 1, but it departs from most of previous analyses for European regions stressing the importance of the evolution and trend in regional economic performance and income per capita rather than their absolute values25,26,30. Importantly, these results vanish when accounting for the level of intra-city income disparities. In this case, both the perverse effect of urbanization and the mitigating effect of economic growth become not significant, while the effect of the Gini index is strongly significant and positive, i.e., interpersonal inequalities matter for discontent more than any specific city rank and aggregate economic growth. Quite interestingly, all individual-level variables preserve their sign and significance after controlling for GDP per capita growth but two of them lose it when introducing the inequality variable, namely those accounting for the migration status (i.e., the dummy variable flagging individuals who lived previously in another city) and for the household composition (i.e., the dummy variable flagging single individuals without children). While results from Table 2, columns 1 and 2 could apparently support an interpretation of the urban well-being paradox as the outcome of excess of optimism (if not irrationality) of urban migrants, especially those without family ties, expecting to move to places where their satisfaction might improve and be greater than in their original place but ending into false/misplaced hopes12,13, estimates from column 3 clarifies that this interpretation can be somewhat superficial. In fact, what urban residents value in expressing their dissatisfaction is the fairness of opportunities and of the distribution of the economic advantages generated in cities.
Inequalities and discontent for different domains of life
The main conclusion from the results displayed in Tables 1 and 2 is that, after controlling for individual socio-demographic characteristics, interpersonal inequalities represent the chief explanation of individual discontent, beyond the pure effect of city size and economic wealth. Importantly, specific domains of city life, accounting for different aspects of urbanization (dis)economies (e.g., public service, job opportunities, etc.) can be particularly valued in terms of discontent by individuals suffering from disadvantage conditions; evidence in this respect could be particularly informative to identify priority area of policy intervention31.
جدول 3 به روشن کردن تأثیر متقابل بین این ابعاد کمک می کند، حتی اگر نتایج یک تصویر کاملاً ناهمگون را نشان دهد، بسته به متغیرهای فردی و سطح شهر و حوزه های زندگی شهری در نظر گرفته شده. به طور جزئی، زندگی در شهرهای برتر نارضایتی را از بیشتر حوزههای زندگی شهری، با حذف فرصتهای شغلی، حملونقل عمومی و امکانات فرهنگی، افزایش میدهد و نقش شهرهای بزرگ را به عنوان منبع مصرف تایید میکند . مکانیسم تطبیق برای تقاضا و عرضه نیروی کار و به عنوان یک گره حمل و نقل 3. نکته مهم، نتایج حاکی از آن است که اثرات منفی نابرابریهای بینفردی با توجه به نارضایتی از شهر محل سکونت به طور کلی، سطح سرمایه اجتماعی در شهر، کیفیت فضای سبز و محیط زیست و در نهایت خدمات عمومی از نظر امکانات بهداشتی و ورزشی. علاوه بر این، اثرات رشد اقتصادی در ارزیابی حوزههای خاص اهمیت خاصی پیدا میکند، که احتمالاً منعکسکننده این انتظار است که مداخلات ویژهای که با شرایط اقتصادی بهتر امکانپذیر است میتواند در وضعیت فعلی بهبود یابد.
با حرکت به سمت ویژگیهای سطح فردی، نتایج تصویر حتی پیچیدهتری ارائه میدهند. نکته مهم این است که تنها دو ویژگی همان علامت و اهمیت جدول 2 را حفظ می کنند، یعنی آنهایی که افراد با تحصیلات پایین و افراد کم درآمد را به حساب می آورند، همانطور که توسط دو متغیر ساختگی نشان داده شده است که افراد با تحصیلات پایین و/یا مشکلاتی را به طور منظم در آنها تجربه می کنند. پرداخت قبوض. افرادی که چنین ویژگی هایی را نشان می دهند، نارضایتی بالایی در تمام ابعاد نشان می دهند. در عوض سایر خصوصیات فردی الگوهای نامنظم تری را نشان می دهند.
آسیب های فردی و نابرابری های بین فردی
مهمتر از همه، اثرات منفی نابرابری های بین فردی برای نارضایتی فردی برای فردی که در موقعیتی از وضعیت نامطلوب اقتصادی قرار دارد، تشدید می شود. جدول 4 در واقع نشان می دهد که تعامل بین شاخص جینی و ساختگی برای افرادی که در پرداخت صورتحساب ها مشکل دارند مثبت و به شدت معنادار است در حالی که دو عبارت غیر متقابل علامت و اهمیت خود را حفظ می کنند. این نتایج بسیار قابل قبول هستند. دستههای شکننده و محروم افرادی هستند که دارای محدودترین فرصتها برای بهرهمندی از امکانات و مزایای شهرهای بزرگ، از جمله فرصتهای شغلی متنوع (نخبگان) هستند.
این نتایج یک بار دیگر تأیید می کند که رابطه بین نارضایتی از زندگی شخصی، نارضایتی از حوزه های خاص زندگی شهری و اندازه شهر محل سکونت ریشه در ترکیب پیچیده ای از اثرات تجمعی اما نامطلوب عوامل زمینه ای مشخص کننده مکان های محروم دارد، به عنوان مثال، ” مکانهایی که اهمیتی ندارند» 25 ، از شرایط زیانآور فردی، یعنی «افرادی که اهمیتی ندارند» و در مورد عدم تعادل در فرصتها و ثروت در مکانهایی که برخی افراد کمتر از دیگران اهمیت دارند (لنزی و پروکا 23 ) ، 35. همزمانی این شرایط در شهرهای بزرگ غالب است، جایی که شکاف بین افراد مرفه و فقیر بالاترین است.
بحث
نتایج ارائه شده در جداول 1-4 پیام های مهمی را منتقل می کند و بازتابی را در مورد رابطه و تعامل بین ویژگی های سطح فردی، نابرابری ها و جنبه های مختلف زندگی شهری تحریک می کند .
اولاً، شهرها، به ویژه شهرهای بزرگ، با سطح بسیار بالایی از نابرابری ها مشخص می شوند که لزوماً نتیجه رشد افزایش یافته نیست، بلکه صرفاً منعکس کننده تمرکز نامتناسب افراد مرفه در شهرها است (18، 19 ، 20 ) .. شکافهای گسترده در شهرهای بزرگ از نظر تحصیلات، شغل و درآمد، که تعیینکنندههای کلیدی رفاه فردی هستند، همانطور که توسط ادبیات و همچنین با تحلیلهای ما مشخص شده است، نه تنها به میزان قابل توجهی بر نابرابریهای درآمدی بلکه بر رفاه نیز تأثیر میگذارد. در حالی که افراد با تحصیلات عالی که در مشاغل ماهر به کار میروند عموماً نارضایتی کمتری دارند، عکس این امر برای افراد کمسواد و کارگران کمماهر اتفاق میافتد. ترکیب اجتماعی شهرها که ناهمگونی آنها با وسعت شهر افزایش می یابد و اندازه نسبی گروه های مختلف افراد می تواند تأثیر نهایی را بر رفاه شهری تعیین کند. تا زمانی که افراد محروم بخش بزرگتری از جمعیت ساکن شهری را تشکیل میدهند، پارادوکس رفاه شهری میتواند پدیدار شود.. توزیع نامتعادل درآمد و فرصت ها، به ویژه در شهرهای بزرگ، می تواند پارادوکس رفاه شهری را توضیح دهد. بنابراین، صرف نظر از عملکرد واقعی اقتصادی، رفاه شهری زمانی می تواند کمترین میزان را داشته باشد که نسبت افراد عقب مانده نسبت به کل جمعیت، بیشترین میزان را داشته باشد.
دوم، نتایج رگرسیون در جدول 2 این نتایج را بیشتر پشتیبانی می کند. رتبهبندی شهری بهطور غیرمستقیم نمایندهای برای نابرابریها است، و در واقع، زمانی که سطح نابرابریها مستقیماً کنترل شود، ارتباط آن از بین میرود. همه اینها نشان می دهد که یک اثر منفی مهم اما اغلب نادیده گرفته شده شهرنشینی، افزایش نابرابری ها است. اما این تأثیر کاملاً ذاتی ماهیت شهرهای بزرگ است که بنا به تعریف متشکل از تنوع و ترکیبی از گروههای اجتماعی و همزیستی افراد با سطوح مختلف تحصیلات، فرصتهای شغلی و درآمد و به تبع آن است. ، رفاه درک شده است.
Third, this general message becomes more nuanced when unpacking and distinguishing the perceived dissatisfaction with personal life, with city life in general, and its specific aspects. In this case, in fact, the effects of urbanization diseconomies in general, as captured by city ranking, and interpersonal inequalities cumulate, with particularly adverse effect for the most disadvantaged categories of individuals. The possibility to enjoy the agglomeration advantages accrue especially to affluent individuals, thus exacerbating existing gaps and contributing to the general narrative of big cities as the privileged settings for élite people.
In conclusion, these messages raise important policy warnings about the consequences of the urban well-being paradox and in particular warn about the possible translation of discontent originated by socioeconomic disparities into political discontent, if not threat to political stability, as the literature on the rise of populist, anti-system parties show23,25,26. Importantly, the emergence of discontent represents a red flag and could be used to develop anticipatory policy interventions in two main directions. First, these warnings could be used to highlight the priority areas of policy intervention in urban contexts, in line with existing studies36, and, second, to mitigate the risk that individual discontent translates into political discontent. Interventions on both dimensions require, however, a mix of actions ranging from the urban scale to the national one, combining possibly, not only improved accessibility to public services (e.g., transport facilities, healthcare, schooling, cultural services, green areas), but also redistributive and labor policy measures to mitigate the rise of interpersonal and occupational inequalities26.
Future research should focus on the spatial dimension of inequality within the city, as proposed in other works37, and its effect on discontent. While urban areas are characterized, on average, by high-income inequalities, this phenomenon is, within cities, also strongly spatially polarized. Very little is known about the relationship between the size and intensity of spatial urban inequalities (e.g., center vs periphery) and discontent.
Methods
Data
The data used in this analysis come from the “Perception survey on the quality of life in European cities”31. This survey, conducted in 2019 on behalf of the European Commission, is aimed at measuring citizens’ perception with a several aspects of urban life, from transport to educational services, from environmental issues to perceived trust and safety. The sample of respondents includes 52,500 individuals from 83 European cities located in 35 countries. More precisely, the survey was conducted in 79 cities and 4 Greater cities (Paris, Lisbon, Athens, and Manchester). A city is a local administrative unit (LAU) where most of the population lives in an urban center of at least 50,000 inhabitants. A Greater city is an approximation of the urban center when this stretches beyond the administrative city boundaries.
Compared with similar surveys, the distinctive trait of this study consists in its exclusive focus on individuals living in cities. This is an interesting feature for the research on the relationship between the degree of urbanization and individuals’ perception of the setting of residence. Typically, in fact, survey studies disclose poor information on the location of the respondents, generally defined only at the regional (e.g., NUTS2) level. Although previous literature achieved important results using such data, pointing to a strong association between lower individual well-being in the most urbanized regions2,38,39, a deeper understanding and confirmation of the so-called urban well-being paradox was prevented by data availability until now. The availability of rich data at the city level, however, is not free of limitations; first, by excluding rural and peripheral areas, the data prevents the possibility to compare different types of settlement structures. Second, differently from other surveys, such as Eurobarometer or the European Social Survey, the survey data used in this paper are available only in cross-sectional form, thus limiting the generalization of the results.
با این وجود، داده های نظرسنجی مورد استفاده در مقاله حاضر دو مزیت اصلی دارند. اول، آنها شهرهایی با اندازه های بسیار متفاوت را پوشش می دهند، و همچنین اجازه می دهد تا آزمایش شود که آیا میزان و شدت مزایا و معایب شهرنشینی بر رفاه افراد به طور قابل توجهی در نمونه متفاوت است، متناسب با بعد شهر محل سکونت، به عنوان مثال، مقیاس بندی نارضایتی ثانیاً، علاوه بر جنبه اجتماعی-جمعیتشناختی معمول، این نظرسنجی به مطالعه رفاه و رضایت افراد از زندگی محدود نمیشود، بلکه شامل سؤالاتی درباره تعدادی دیگر از حوزههای مرتبط با زندگی شهری نیز میشود. این حوزه ها بیشتر مزایا (مانند فرصت های شغلی، در دسترس بودن خدمات و امکانات آموزشی و فرهنگی) و معایب (مانند ایمنی ضعیف، مسائل زیست محیطی) که توسط شهرها بر روی رفاه جمعیت ساکن آنها ایجاد می شود. بنابراین، مطالعه عوامل تعیینکننده نارضایتی برای جنبههای مختلف زندگی شهری، امکان روشن کردن مکانیسمهای ایجاد نارضایتی را فراهم میکند که نه تنها در شهرهای مختلف، بلکه برای گروههای اجتماعی مختلف ساکنان شهری و حوزههای مختلف زندگی شهری متفاوت است.
رویکرد اقتصادسنجی
روشهای بکار رفته در تحلیل تجربی با ادبیات پیشرفته در این زمینه، با استفاده از مدلهای اقتصادسنجی چند سطحی برای آزمایش تأثیر مشترک عناصر فردی و زمینهای برای نارضایتی فردی، مطابقت دارد .
بر اساس این ملاحظات، مدل تجربی آزمایش شده در مقاله به شکل زیر است:
جایی که i مخفف فرد است، f برای حوزههای مختلف شهری که افراد نارضایتی خود را از آنها ابراز کردهاند، در حالی که c و n به ترتیب نشاندهنده شهر و کشور محل سکونت هستند. متغیرهای وابسته با سطح نارضایتی خود گزارش شده از زندگی، نارضایتی از زندگی شهری به طور کلی، و با جنبه های مختلف مرتبط با شرایط زندگی در شهر محل سکونت نشان داده می شوند. همه این متغیرها به گونه ای معکوس کدگذاری شده اند که از 1 (افراد بسیار راضی، یعنی نارضایتی بسیار کم) به 4 (پاسخ دهندگان اصلا راضی نیستند، یعنی نارضایتی بسیار بالا) رتبه بندی شده اند.
دنبال 23متغیرهای مستقل سطح شهر مورد علاقه اصلی با نابرابری های درون شهری و درون شهری نشان داده می شوند. متغیر اول، که به صورت تجربی به عنوان رشد سرانه تولید ناخالص داخلی در هشت سال قبل از بررسی اندازه گیری می شود، رقابتی بودن شهر را در مقایسه با سایر شهرهای اتحادیه اروپا نشان می دهد. این مزیت های کل اقتصادی را که شهر برای جمعیت ساکن ایجاد می کند، نشان می دهد. از سوی دیگر، نابرابریهای درون شهری، که با شاخص جینی درآمد قابل تصرف پس از مالیات اندازهگیری میشود، میزان متقارن بودن توزیع چنین مزیتهایی را در جمعیت ساکن نشان میدهد. متأسفانه اطلاعات مربوط به تولید ناخالص داخلی و جینی در سطح شهر در دسترس نیست. به همین دلیل، ما از داده ها در بهترین تفکیک سرزمینی موجود استفاده کردیم. تولید ناخالص داخلی و شاخص جینی به ترتیب در سطح NUTS3 و NUTS2 اندازه گیری می شوند.
The chief hypothesis tested in the analysis is whether the association between intra-city inequalities and discontent is stronger for those people at the bottom of the social scale, whose scarce financial resources limit the possibility of taking full advantage of the benefits of urbanization, an approach consistent with recent evidence35. Testing this hypothesis on the respondents’ discontent with different aspects of urban life allows identifying those domains in which material (i.e., income) inequalities translate into a perceived social divide in terms of satisfaction. Empirically, this intuition is grasped by interacting the intra-city inequalities variable with a dummy variable, defined at the individual level, equal to one if the respondent experiences most of the times difficulties in paying her bills in the twelve months before the interview, and equal to zero otherwise.
This individual variable is included in the term X in Eq. (1), jointly with other characteristics of the respondents such as age, gender, household composition, occupation, education, previous residence in other cities. Other contextual factors (Q in Eq. (1)) include the level of GDP per capita in Parity Purchasing Power (PPP) 1 year before the survey, and the rank of the city. This is captured by a set of dummy variables, where 1st rank cities are those with more than one million inhabitants, 2nd rank those between 500k and one million, 3rd rank between 250k and 500k residents, and 4th rank that are represented by cities with less than 250k inhabitants (see Supplementary Table 1 for the list of cities, the population size used for the city ranking refers to the same territorial units considered by the survey). All city-level continuous variables have been mean standardized, including those measuring inter- and intra-city disparities. Supplementary Table 2 reports the full definition of all variables, jointly with some descriptive statistics.
From the methodological point of view, Eq. (1) is estimated through a multilevel linear model, where the standard errors are assumed to be correlated at two levels, corresponding to the country and city of residence of the respondent. This approach is consistent with a long stream of research on life satisfaction, since it allows considering the hierarchical structure of the survey data40. More in details, the model being estimated is a random intercept model where the intercept of the group regression lines is allowed to vary randomly across countries and regions. Therefore, in Eq. (1), μc and ξr are the effect of unobserved characteristics of, respectively, the country and city of residence, and εi is the residual error term. This approach allows controlling for any potential country effect on discontent, independent of individual and contextual characteristics. Descriptive evidence on the intra-country variance of discontent is available in Supplementary Table 1 and Supplementary Fig. 1.
چندین اثر در ادبیات شادی بحث میکنند که آیا متغیر وابسته که معمولاً در این مطالعات استفاده میشود باید بهعنوان پیوسته یا مقولهای در نظر گرفته شود . به منظور آزمایش اینکه آیا این انتخاب بر یافته های ما تأثیر می گذارد یا خیر، به شرح زیر عمل کردیم. در تجزیه و تحلیل گزارش شده در مقاله اصلی، چهار سطح نارضایتی خود گزارششده بهعنوان پیوسته در نظر گرفته میشوند و ارتباط با ویژگیهای فردی و شهری با استفاده از مدلهای چندسطحی خطی مورد مطالعه قرار میگیرد. به عنوان یک بررسی استحکام، ما در جداول تکمیلی 3 ، 5 ، و 7 گزارش می دهیم.نتایج حاصل از یک مدل چند سطحی لاجیت مرتب، به عنوان مثال، اتخاذ یک مدل رگرسیون طبقهای به جای یک مدل خطی. نتایج بهدستآمده با استفاده از چارچوبهای اقتصاد سنجی جایگزین، کاملاً با آنچه در اینجا ارائه شده است سازگار است.
در نهایت، به منظور کاهش اثرات طبقه بندی احتمالی (یعنی افراد ناراضی ممکن است بیشتر از دیگران به شهرهایی با ویژگی های خاص از نظر اندازه، ثروت و نارضایتی نقل مکان کنند)، تخمین ها شامل یک متغیر ساختگی برابر با یک می شود. حداقل 1 سال در شهر دیگری زندگی کرده و در غیر این صورت برابر با صفر است. بنابراین افراد غیربومی در شهری که مصاحبه انجام شده است در این گروه قرار می گیرند. مرتب سازی احتمالاً کانال اصلی معرفی خطرات بالقوه درون زایی است. در واقع، دلایل مفهومی ضعیفی برای انتظار وجود علیت معکوس از سطح فردی نارضایتی به ویژگی های شهر محل سکونت وجود دارد.
در دسترس بودن داده ها
داده های مورد استفاده در تجزیه و تحلیل در https://ec.europa.eu/regional_policy/information-sources/maps/quality-of-life_en موجود است .
منابع
-
برگر، ام جی، موریسون، پی اس، هندریکس، ام و هوگربروژ، MM تفاوت های شادی شهری و روستایی در سراسر جهان. در گزارش شادی جهانی 2020 (ویراستار هلیول، جی اف و همکاران) 66-93 (شبکه راه حل های توسعه پایدار، 2020).
-
موریسون، PS Wellbeing و منطقه. در کتابچه راهنمای علوم منطقه ای (ویرایش فیشر، MM و نیکمپ، ص.) 779-798 (اسپرینگر، 2021).
-
دورانتون، جی و پوگا، دی. بنیادهای خرد اقتصادهای تراکم شهری. در کتاب راهنمای اقتصاد منطقهای و شهری (ویرایشهای هندرسون، JV و Thisse، J.-F.) 2063-2117 (هلند شمالی، 2004).
-
Rosenthal, SS & Strange, WC شواهدی در مورد ماهیت و منابع اقتصادهای تجمعی. در Handbook of Urban and Regional Economics (eds Henderson, JV & Thisse, J.-F.) Vol. 4، 2119-2172 (هلند شمالی، 2004).
-
گلیزر، ای. پیروزی شهر: چگونه بزرگترین اختراع ما ما را ثروتمندتر، باهوش تر، سبزتر، سالم تر و شادتر می کند (پنگوئن، 2011).
-
Glaeser، EL، Gottlieb، JD & Ziv، O. شهرهای ناراضی. جی. کار. اقتصاد 34 ، S129–S182 (2016).
-
گلیزر، ال و کاتلر، دی. بقای شهر: زندگی و شکوفایی در عصر انزوا (پنگوئن، 2021).
-
ریچاردسون، HW اقتصاد اندازه شهری (ساکسون هاوس، 1973).
-
فیشر، CS بی حالی شهری. Soc. نیروها 52 ، 221-235 (1973).
-
Okulicz-Kozaryn، A. جغرافیای رضایت از زندگی اروپایی. Soc. اندیک. Res. 101 ، 435-445 (2011).
-
Okulicz-Kozaryn، A. شادی و مکان: چرا زندگی در خارج از شهر بهتر است (اسپرینگر، 2015).
-
Cardoso, R., Meijers, E., Van Ham, M., Burger, M. & de Vos, D. چرا نورهای روشن شهری خیره و روشن می شوند: رویکرد علم شناختی به وعده های شهری. مطالعه شهری. 56 ، 452-470 (2019).
-
هانل، تی. آرزوهای برآورده نشده و ضعف شهری. Soc. اندیک. Res. 164 ، 83-103 (2022).
-
Hoogerbrugge, M. & Burger, M. مهاجرت انتخابی و تفاوت های شهری- روستایی در رفاه ذهنی: شواهدی از انگلستان. مطالعه شهری. 59 ، 2092-2109 (2022).
-
موریسون، PS & Weckroth، M. ارزش های انسانی، بهزیستی ذهنی و منطقه شهری. Reg. گل میخ. 52 ، 325-337 (2018).
-
فلوریدا، آر. بحران شهری جدید: چگونه شهرهای ما نابرابری را افزایش میدهند، جداسازی را عمیقتر میکنند و طبقه متوسط را شکست میدهند – و چه کاری میتوانیم در مورد آن انجام دهیم (Hachette, 2017a).
-
فلوریدا آر. بحران شهری جدید: اعیانسازی، حبابهای مسکن، نابرابری فزاینده، و آنچه میتوانیم درباره آن انجام دهیم (انتشارات Oneworld، 2017b).
-
Castells-Quintana، D.، Royuela، V. & Veneri، P. نابرابری و اندازه شهر: تحلیلی برای مناطق شهری کاربردی OECD. پاپ Reg. علمی 99 ، 1045–1064 (2020).
-
Glaeser، E.، Resseger، M. & Tobio، K. نابرابری در شهرها. J. Reg. علمی 49 ، 617-646 (2015).
-
سرکار، اس.، فیبز، پی، سیمپسون، آر و واسنیک، اس. مقیاس بندی توزیع درآمد در استرالیا: روابط احتمالی بین آلومتری شهری، اندازه شهر و نابرابری اقتصادی. مطالعه شهری. 45 ، 603-622 (2016).
-
Behrens، K. & Robert-Nicoud، F. بقای مناسب ترین ها در شهرها: شهرنشینی و نابرابری. اقتصاد J. 124 , 1371–1400 (2014).
-
Autor, D. & Dorn, D. رشد مشاغل خدماتی کم مهارت و قطبی شدن بازار کار ایالات متحده. صبح. اقتصاد Rev. 103 , 1153-1597 (2013).
-
Lenzi، C. & Perucca، G. مردم یا مکان هایی که اهمیتی ندارند؟ تعیین کننده های فردی و زمینه ای جغرافیای نارضایتی. اقتصاد Geogr. 97 ، 415-445 (2021).
-
Antonucci, L., D’Ippoliti, C., Horvath, L. & Krouwel, A. کار چه ربطی به آن دارد؟ چگونه بیثباتی بر حمایت احزاب رادیکال در فرانسه و هلند تأثیر میگذارد. اجتماعی. Res. آنلاین 22 ، 143–164 (2023).
-
Rodríguez-Pose، A. انتقام مکانهایی که اهمیتی ندارند (و چه باید کرد). Cambridge J. Reg. اقتصاد Soc 11 , 189–209 (2018).
-
مک کان، پی. ادراک نابرابری منطقه ای و جغرافیای نارضایتی: بینش هایی از بریتانیا. Reg. گل میخ. 54 ، 256-267 (2020).
-
Dijkstra، L.، Garcilazo، E. & McCann، P. عملکرد اقتصادی شهر و شهر-مناطق اروپا: اسطوره ها و واقعیت ها. یورو طرح. گل میخ. 21 ، 334-354 (2013).
-
Camagni, R., Capello, R. & Caragliu, A. ظهور شهرهای رتبه دوم: چه نقشی برای اقتصادهای تراکم شده؟ یورو طرح. گل میخ. 23 ، 1069-1089 (2015).
-
Camagni, R., Capello, R. & Caragliu, A. Static در مقابل اقتصادهای تجمع پویا. بافت فضایی و تحول ساختاری پشت رشد شهری پاپ Reg. علمی 95 ، 133-158 (2016).
-
Dijkstra, L., Poelman, H. & Rodríguez-Pose, A. جغرافیای نارضایتی اتحادیه اروپا. Reg. گل میخ. 54 ، 737-753 (2020).
-
کمیسیون اروپا – گزارش اداره کل سیاست منطقه ای و شهری در مورد کیفیت زندگی در شهرهای اروپایی، لوکزامبورگ: دفتر انتشارات اتحادیه اروپا. https://ec.europa.eu/regional_policy/en/information/maps/quality_of_life/ (2020).
-
Glaeser, E., Kolko, J. & Saiz, A. Consumer city. جی. اکون. Geogr. 1 ، 27-50 (2001).
-
Camagni, R., Capello, R., Lenzi, C. & Perucca, G. بحران شهری در مقابل موفقیت شهری در عصر فناوریهای 4.0: مدل بامول مورد بازبینی مجدد قرار گرفت. مقالات علوم منطقه ای. https://doi.org/10.1111/pirs.12729 (2023).
-
Baumol, W. اقتصاد کلان رشد نامتعادل: آناتومی بحران شهری. صبح. اقتصاد Rev. 57 , 415-426 (1967).
-
Lenzi, C. & Perucca, G. جایی برای مردان فقیر نیست: در مورد تأثیر نامتقارن شهرنشینی بر رضایت از زندگی. Soc. اندیک. Res. 164 ، 165-187 (2022).
-
Furszyfer Del Rio, DD, Sovacool, BK, Griffiths, S., Foley, AM & Furszyfer Del Rio, J. تحلیل بین کشوری از پایداری، حمل و نقل و فقر انرژی در ایرلند، مکزیک، ایرلند شمالی و امارات متحده عربی، npj Urban پایداری (2023).
-
Caragliu، A.، e Del Bo، CF شهرهای هوشمند و شکاف دیجیتال شهری، npj پایداری شهری (2023).
-
Lenzi, C. & Perucca, G. آیا مناطق شهری منبع رضایت از زندگی هستند؟ شواهد از مناطق اتحادیه اروپا پاپ Reg. علمی 97 ، S105–S122 (2018).
-
Hoogerbrugge, MM, Burger, MJ & Van Oort, FG ساختار فضایی و رفاه ذهنی در شمال غربی اروپا. Reg. گل میخ. 56 ، 75-86 (2022).
-
بالاس، دی و تانیس، آی. بررسی جغرافیای شادی ذهنی در اروپا در طول سالهای بحران اقتصادی: رویکرد مدلسازی چند سطحی. Soc. اندیک. Res. 164 ، 105-137 (2022).
-
Ferrer-i-Carbonell, A. & Frijters, P. روش شناسی برای برآورد عوامل تعیین کننده شادی چقدر مهم است؟ اقتصاد J 114 , 641-659 (2004).

Leave A Comment